خرید بک لینک
با این حال که این روزا سرم خییییلی شلوغه و کارام رو هم تلمبار شده ولی دلم نیومد بیشتر از این فاصله بگیرم از نوشتن.

چند وقتیه که با تجربیات جدید و جالبی دارم مواجه میشم. از بازدید های جورواجور از نمایشگاه مدارس مختلف تا انجام بزرگترین کار تیمی م تا به امروز. همه و همه ش برام همراهه با خاطرات خوب و بد. اخیرا تصمیم گرفتم خیییییلی نسبت به قبلم متفاوت فکر و عمل کنم. راستش از یه جور بودن خسته شدم. و خلاصه به قول یکی از دوستان قدیمی رفتم تو فاز ساختار شکنی.

اون کار تیمی ای که درموردش گفتم، سنگ محک خیلی خوبی بود برای تشخیص سره از ناسره...یه هدف مشترک کمک کرد تا با یه سری از دوستان که قبلا دورادور باهم آشنا بودیم، دور هم جمع بشیم و بعد از پایان کار با پیشینه خوبی که از همکاری باهمدیگه پیدا کردیم، تصمیم بگیریم تیمی تشکیل بدیم برای انجام کارها و ایده های محیرالعقول بعدی...!

من اصولا خیلی قائل به برقراری ارتباط با همهههه نیستم و فکر می کنم همین که با دو سه نفر همفکر رابطه داشته باشم کافیه. ولی الان سعی بیشتری می کنم برای گسترده کردن ارتباطات از طریق لم یابی!

فایده این روش رو میشه تو یه مثال اقتصادی گفت: همه میدونیم که هرچی انحصار عرضه کننده ها بیشتر بشکنه به نفع متقاضیه...!

جدای از این مسئله جهان بینی آدم با دیدن کساییکه هدف نسبتا مشترک ولی نگاه متفاوتی دارن، خیلی دستخوش تغییر میشه. مثلا تصمیم گرفتم به کودک درونم بهای بیشتری بدم که این یکی از اثرات دوستان جدید با نگرش های جدیده.

به چیز دیگه ای که این روز ها بیشتر توجه می کنم اینه: آدما خیییلی مهمن. فارغ از اینکه کی ن و چی ن. ولی تصمیم دارم دیگه وقتم رو تلف نکنم برای اثبات خودم به دیگرانی که همیشه سعی در تخریبم رو دارن...کساییکه مدام خواستم حسن نیتم رو بهشون ثابت کنم و بگم: بی خیال ما همه باهم رفیقیم!! ولی نمی فهمن...ببخشید که اینجوری میگم ولی وااااقعا نمی فهمن. این موضوع رو دیر فهمیدم ولی بالاخره فهمیدم. طول کشید ولی یاد گرفتم که آدمای سمی رو باااااید از زندگیم حذف کنم تا هوامو آلوده نکنن. نباید با اصرار همه رو دوست داشت و با همههه خوب بود. با یه عده بهتره کلا نبود!! زندگی من خییییییلی ارزشمندتر از اینه که بخوام در هر لحظه به اینکه دیگران پشت سرم چی میگن یا چه فکری در موردم می کنن، فکر کنم! البته تیکه ش رو به دوستان میندازم که به نظر نرسه پرتم ولی سعی میکنم زود فراموش کنم. مگه نشنیدین میگن کساییکه پشت سر شما حرف می زنن، جاشون همون جاست...پشت سر شما!

راستش من به اونایی که همش حرف مردم رو می زنن نمیتونم هیچ وقت اعتماد کنم. چون این جمله استاد محمدی نژاد بارها برام تجربه شده که: حرف شما کجاست؟ جاییکه حرف مردم اونجاست!!یعنی کسی که الان داره پیش شما حرف یکی دیگه رو میزنه، پیش یکی دیگه هم حرف شما رو میزنه!

میتونم به تجربیات ناب امسالم، تجربه غار تنهایی رو هم اضافه کنم که حس عجیب و بی تکراری داشت.

و هم چنین دریافت اولین تبریکات و هدیه روز معلم. خیلی جالب و شاید کودکانه بود هیجانی که موقع شنیدن اولین تبریک از طرف خواهر بزرگم داشتم. و بعد مادر و پدر و دوستان و بستگان. جالب تر کتاب «آدم های سمی» که از خواهر وسطی م بعنوان هدیه روز معلم گرفتم،بود. حال خوبی بهم داد همه اینها و بعلاوه به بار نشستن تلاش برای جبران بخش کوچیکی از خوبیهای استاد گرانقدرمعلی رغم همه تابلو بازیها.(چون واقعا چاره ای نبود)

راستی امروز سر کلاس اقدام پژوهی یه شکست رو تجربه کردم. اونم سر چی؟! مناظره ای که فکر می کردم حتما اول میشم یا نهاااااایتا با کلی تواضع، سوم. ولی دقیقا چهارم شدم...!!فکر کنم خدا خواست یه ترمز بهم بزنه که پررو نشم. جالب اینکه زیاد ناراحت نشدم. چون خودم در حین صحبت فهمیدم دارم گند میزنم...داوطلب اول شدن و تند حرف زدن و ترس از دست دادن زمان و موندن مطالب کمک کرد تا به بهترین نحو خرابکاری کنم:)( عیب نداره ...همیشه که نباید اول شد...گاهی باید این فرصت رو به دیگران داد...

جدا از شوخی من خودم به خودم امتیاز فن بیان رو 3 دادم و فقط منطق رو 5...واقعا دوستان دیگه از من خیلی بهتر بودن. و به نظرم نتایج خیلی نزدیک به واقعیت بود.(اینم از تواضع، که نگید چقد رو داره!!)

خلاصهههه سالی که نکوست از بهارش پیداست....خدا رو شکر بهار طوفانی ولی به نظرم پر باری رو دارم پشت سر میذارم. به امید روزهای بهتر و حال و هوای بهتر تر.

پ.ن: دوستان...در آخر این پست دلم میخواد اول به خودم و بعد به شما یادآوری کنم: نیت درست و عمل درست تر و نگاه کسی که حسابش از همه جداست کفایتمون میکنه....کاش چشممامون کمتر بگرده...

برچسب: نویسنده: نیکی کوشکی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 6:43

صفحه بندی