خرید بک لینک
متنی که می خوانید، برگرفته از یک اتفاق واقعی ست که یکی از دوستان تعریف کردند. 

وقتی استاد درس هنر (نمایش) از ما خواستند, متنی در حدود یک پاراگراف بنویسیم که مقدمه، تنه اصلی و پایان داشته باشد, این ماجرا به یادم افتاد.

مترو نوشته است, کمی و کاستی اش را بر من ببخشایید!

.

.

.

همیشه سعی می کنم جملات قصاری را که در روز با آن مواجه می شوم یادداشت کنم. امروز روی بیلبرد اتوبان, دیدم که نوشته بود:فاطمیه می تواندهر روز, در پس نگاه بی تفاوت ما اتفاق بیفتد. جمله قشنگی بود.دفترچه ام را باز کردم, تا قطار می آید, بنویسمش. قطار آمد و سوار شدم. خلوت بود و توانستم بنشینم. کمی به اطراف نگاه کردم.پیرزنی روبرویم, چند دختر جوان و یک خانم چادری.توجهم به پفک خوردن عجیب و غریب دخترها جلب شد. و خرده هایی که از دستشان, روی چادر خانم کناری را رنگی می کرد. بالاخره تحملش تمام شد و با ناراحتی این مسیله را به آن ها تذکر داد.دخترها دهانشان را باز کردند و از هرچه فحش و فضیحت بلد بودند,بارش کردند با شاه بیت شما چادری ها...! خانم چادری کمی پاسخ داد ولی نتوانست از پس هر سه بربیاید. دست آخر اشکش سرازیر و در ایستگاه بعد از قطار پیاده شد. 

دختران را همچنان نگاه می کردم که با چشمان دریده شان نگاهم را برگرفتم و به دفترچه ام زل زدم. جمله مجددا در ذهنم مرور شد, اینبار با معنی متفاوت...فاطمیه می تواند هر روز در پس نگاه بی تفاوت ما اتفاق بیفتد! 

برچسب: نویسنده: نیکی کوشکی تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1397 ساعت: 2:47

صفحه بندی