پیش نوشت 2: بد نیست نگاهی داشته باشید به انواع هجرت...راهگشاست و کلیدی برای فهم محتوای پنهان این مطلب...
پیش نوشت 3: در هجرتهای خود، منو فراموش نکنید...!
«ان الذین توفیهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها» (نساء/97).
همیشه تو زندگیم شرایطی پیش اومده که مجبور به رفتن شدم...
و جدا شدم از موقعیتی که دوستش داشتم...
همیشه بیزار بودم از این اتفاق... خب خیلی سخته... تصورش رو بکنید وقتی مدتها تو یه محیط بودی و با همه چیز- از در و دیوار گرفته تا آدما- اخت شدی، اتفاقاتی میفته که مجبور به رفتن میشی... بعضی وقتا این رفتنه تقدیره و بعضی وقتا تصمیم... گاهی مجبوری و گاهی مختار... ولی در هر صورت میری... چون عقلت میگه باید بری... چون میفهمی اینجا دیگه جای تو نیست... چون میفهمی موندنت ممکنه دچار تغییرات شیمیایی ت کنه... به همون اندازه غیر قابل بازگشت... و بشدت جبران ناپذیر...
تا اینجا حرف از محیط فیزیکی بود... ولی مطمئنا منظور من فقط نمی تونه از این بعد باشه...
اما...
امروز دیگه عبور کردم از اون نگاه... نگاهی که منو فراری میداد از هر موقعیت جدیدی... هرچند نه مطلق ولی تا اندازه قابل قبولی برام راحت شده اون سختی ها...و اون دل کندن ها... البته هنوز باز هم خیلی راه هست...
امروز فهمیدم چیزی که دیروز ازش فرار می کردم همون چیزیه که بهش میگن هجرت... همون چیزی که مانع سکون میشه و میگه تو مجبور نیستی بمونی... مجبور نیستی خودتو نابود کنی... مجبور نیستی همه تو از بین ببری...تحمل سختی ها به جای خود، ولی جاییکه فرسایشیه بودن درش رو باید رها کنی...همون چیزی که امروز داوطلبانه به سمتش میرم...
چون حجت رو باهات تموم کردند و بهانه رو از دستت گرفتند... چون مطمئن شدی که همیشه رفتن به نفعت بوده و شرایط رو بهتر و نفس کشیدن رو آسونتر کرده...
امروز هم دوباره حس میکنم رفتن نیازم شده... نفسای سنگینم اینو بهم میگن...!

برچسب: هجرت,
نویسنده: نیکی کوشکی