یکی از مسائلی که من هم مثل شما خییییلی بهش اهمیت میدم عزت نفسه...یعنی سر عزت نفسم خون می ریزم!
خودم هم تمام تلاشم رو می کنم که گزک دست کسی ندم... ولی از طرفی یه خصلت ناخوبی دارم که البته همیشه هم بد نیست ولی گاهی از همین طریق باعث خدشه دار شدن عزت نفسم میشم و اون هم سهل انگاریه...
اگر دنبال خدای سهل انگاری میگردید با نویسنده این وبلاگ تماس حاصل فرمایید!!
البته سهل انگاری ای که من دارم ، به اطرافیان آسیب نمیرسونه، مختص کارای خودمه و اغلب خودم رو تو دردسر میندازه... مثل اتفاقی که اخیرا برام افتاد...
برای انجام کار اداری ای به بخش اداریه یه سازمانی رفتم. در حالی که خیلی زودتر از اینها می تونستم اقدام کنم و نکرده بودم و گذاشتم برای روز آخری که به اون سازمان می رفتم...ماه رمضون هم بود و سر ظهر و اون مکان خیییلی دور از منزل... فرم درخواستی رو باید از طریق سایت اون مرکز تایید می کردم قبلا و من با سهل انگاری خاص خودم اینکار رو که جمعا کمتر از دو دقیقه طول می کشید، انجام نداده بودم و بسته اینترنتی هم نداشتم... با اجازتون مسئول اون بخش و البته بخش های دیگه با وجود اینکه صفحه مورد نظر من روی دسکتاپشون قرار داشت و در کمتر از نیم دقیقه میتونستن اینکار رو برام انجام بدن، چون من روز آخر مراجعه کرده بودم لج کردن و با جمله معروف «این کار در شرح وظایف ما نیست» باعث شدن بنده با زبون روزه در گرمای سی و چند درجه مسافتی رو برای پیدا کردن وای فای رایگان طی کنم تا کار دو دقیقه ایم رو انجام بدم...
بگذریم از اینکه مراحل بعدی کار رو چقدر با ناز و ادا و اطوار و منتی که نمی دونم از کجا روسرم گذاشتن، برام انجام دادن(البته با کمک یکی از دوستان و پشتکار عجیبم برای کم کردن روی مسئول...محترم! چون ایشون اصرار عجیبی داشتن که دوباره این همه راه رو فرداش گز کنم و بیام!!)
اینکه باید سر فرصت کارم رو انجام می دادم قبول...
اینکه کاری که من از اون مسئول عزییییز می خواستم برام انجام بدن به گفته خودشون در شرح وظایف و جزو مسئولیت ایشون نبود قبول...
اینکه من نباید به امید کمک کسی باشم و از کسی توقع نداشته باشم قبوووول...
ولی سوالم اینه... اگه قرار باشه همه فقط قانون و شرح وظایفشون_که البته در بسیاری از موارد کاملا بهش عمل نمی کنن_ رو بشناسن، چه اتفاقی میفته...؟!
بله من بااااید خودم کار خودم رو انجام می دادم و توقعی از کسی نمی داشتم ولی پس فردا که من هم ان شاالله معلم شدم و بچه همون مسئول خییییلی محترررم شد شاگردم و به قولی قدرت اومد دستم(!)، باید دم بزنم از قانون و شرح وظایفم و کوچکترین اهمیتی به شرایط خاص شاگردام ندم؟ خیلی دوست دارم بدونم اون وقت هم اون مسئول محتررررررررم که از قضا در این موقعیت جاشون از این ور میز به اون ور میز تغییر پیدا کرده، بازهم دم از قانون و شرح وظایف می زنن؟!
بی شک بااااید قانونی وجود داشته باشه و نقشه راهی برای عمل ولی انعطاف و وجدان چی مشه؟!
لزوم وجود قانون و انعطاف در اجرای اون تا حدی که به اصل قانون اثر منفی نذاره در یک مثال ساده قابل لمسه:
زن و مردی رو در نظر بگیرید که باهم ازدواج کردن... فکرش رو بکنید اگر زن به محض گفتن بله یر سفره عقد، مهریه اش رو مطالبه بکنه، کمترین کاری در منزل انجام نده، فرزندی به دنیا بیاره و در قبال شیری که بهش میده از همسرش پول دریافت کنه، نفقه رو تا قرون آخر از حلق همسرش بیرون بکشه، از او انتظار فراهم کردن شرایطی مشابه منزل پدری داشته باشه و.... از طرفی مرد هم اجازه بیرون رفتن از در منزل رو به همسرش نده، اجازه ارتباط با خانواده رو نده و به طور کل هر دو از تماااام ظرفیت های قانونی به نفع خودشون، بدون هیچگونه انعطافی استفاده کنند، چی میشه؟!
زندگی ای میشه بدون کوچکترین مهر و عاطفه و البته دوامی...
انگار فراموش کردیم قوانین صرفا برای شکل دهی و تسهیل روابط تعیین شده و در صورتی که نتیجه عکس بده هیچ گونه ارزش واقعی ندارد!!
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی